روزگار دو مهندس

دست نوشته هایی از روزگار یک زوج مهندس

روزگار دو مهندس

دست نوشته هایی از روزگار یک زوج مهندس

وبلاگ "روزگار دو مهندس" دربردارنده خاطرات و نظرات یک دختر و پسر مهندس است...

تفکیک جنسیتی
آخرین حرف هـا
ریز مکالمات
راویان
نشان‌واره
روزگار دو مهندس

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۸ ثبت شده است

روز اولی که سر کلاس دیدمش، شبیه یک زن ساده با اعتماد بنفس خیلی پایین بود،

ازون محدود آدم ها که وقتی میشناسیشون پیشت بزرگ تر میشن

سوادش اول دبیرستان بود، تو جوونی طلاق گرفته بود و یه فرزند دختر و یک پسر داشت، که واضح بود خیلی آزارش میده، اهل مشروب و خلاف و بعدن هم کاشف به عمل اومد که پنهونی ازدواج کرده و زنش حامله اس :/

طبقه ی بالای خونه ی برادرش زندگی میکرد و میگفت رفتار مناسبی باهاش ندارن

توی این خانواده همه تحقیرش میکردن، حتی نمیذاشتن روزه بره یا دعا بخونه

بین این همه گرفتاری و بدبختی اومده بود ادامه تحصیل بده! اون هم کنار جمعی که همه یا لیسانس بودن یا بازنشسته یا دخترهای جوون تازه دیپلم گرفته

نتیجه امتحانات ترم اول که اومد، نمراتش شگفت زده مون کرد

پشتکارش! مرتب درس میخوند و حتی به بقیه هم کمک میکرد...

.

.

.

استادم که سال ها سابقه ی مشاوره داشت میگفت بهم ثابت شده که بسته ی غم و شادی تو زندگی همهه وجود داره، و هیچ کس نیست که شادی محض یا غم محض سهمش باشه. میگفت دیده که حتی تو زندگی های سراسر سیاهی، خوشی و راه لذتی برای شخص قرار داده شده که گاهی بخاطر ناشکری هامون نمی بینیمش..

.

.

.

امروز خبر رسید که این خانوم ازدواج مجدد کرده، اول خیلی نگرانش شدم که از سر بی پولی و بی کسی مجبور شده ولی وقتی شنیدم با چه کسی ازدواج کرده بیاد جمله ی استادم افتادم

بسته ی شادی این دوستمون رسیده و من بی نهایت براش خوشحالم، بعد از سال ها زندگی سخت و تلخ، ترک تحصیل اجباری باوجود استعداد و علاقه اش، ازدواج ناموفق، تحمل شوهری به شدت معتاد، بزرگ کردن دوتا بچه به تنهایی و با دست خالی، بعدهم یکیشون بشه آینه دق ات!

باوجود همه ی این سختی هایی که یکیش به تنهایی میتونه آدم لوسی چون من رو از پا دربیاره، هیییییییچ وقت ندیدم زیادی گله کنه یا مشکلاتش رو بزرگ بدونه

چون خدا تو قلبش برزگ تر از همههههه است

پس دلش قرصه!

.

.

.

.

خدایا ازین دل های قرص به حکمتت، به عدالتت، به اینکه جز خیر نمی خوای برامون، به اینکه حواست هست! به همه مون عطا کن


۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۸ ، ۱۸:۵۲
️️ نوشته شده توسط زهرا

حدودا یک ماه و نیم پیش بود که گوشیمو گم کردم، نمیدونم توی تاکسی انداختم یا قبلش بجای گذاشتن تو کیف انداختم کف خیابون :/

ازون موقع گوشی قدیمی همسر رو دست گرفته بودم.

هفته پیش که رفته بودیم سپیدان جاتون سبزززززز، گوشی نو همسر هم افتاد توی آب و تاچ ال سی دیش سوخت :(

این شد که ایشونم گوشی قدیمی منو دست گرفت و ...

از بعد از ظهر که اومده هی میگه:

+مهران کیه؟

-مهران؟ کدوم مهران؟

+مهران کیه؟

-مهران مدیری؟

+مهران کیه؟

_مهران غفوریان؟

+مهران کیه؟

_والا من تو عمرم دوتا مهران میشناسم اونم همین دوتان :؟




*حالا این که شوخی بود ولی شما گوشی دوران مجردیتونو دست همسرتون ندین :)

**حالا مهران کیه واقعا؟

***سپیدان یکی از شهرهای استان فارس هست که بسیاار خوش آب و هواست و جاهای دیدنی بسیاری داره از جمله آبشار مارگون

****بدون گوشی کللللی به اوقات فراغتم افزوده شده :))

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۸ ، ۲۲:۳۴
️️ نوشته شده توسط زهرا

به نام خدا

بعد از یک سال و نیم سر زدم به وبلاگ...

اینقدر که یادم رفته بود چجوری مطلب بذارم!

و چقدر حسرت خوردم من ازین نبودنم!

دلایل برگشتم دوتا بود: یکی نت! یکی هم تجویز مشاور مبنی بر نوشتن!

آخرین زمانی که می نوشتم هنوز در دوران عقد بودیم و من خسته و آشفته و شاید هم ناامید از هم خونه شدنمون!

اما ازونجایی که لطف خدا پایانی ندارد بلکه همیشگی است ما بعد از سه و سال هفت ماه عروسی کردیم! اینقدر یهویی که باورمون نشد!

بالا و پایینی های دنیا که تمومی نداره ولی تحملشون در کنار صبورترین، خیلی راحت تر هست.

خب ازین حرفا بگذریم،

دلم تنگ شده برا همه دوستان مجازیم و دوست دارم بدونم کدوما هستن و کدوما نه؟

حال دلشون چطوره و سرنوشتشون چی شده؟

اگه از بچه هایی که مارو میخوندن کسایی هستن هنوز ممنون میشم پیام بذارن

منتظر دوستان جدید هم هستیم!

بریم که شروع کنیم به امید خدا،

یه شروع محکم!

یا علی!

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۸ ، ۲۳:۴۷
️️ نوشته شده توسط زهرا