روزگار دو مهندس

دست نوشته هایی از روزگار یک زوج مهندس

روزگار دو مهندس

دست نوشته هایی از روزگار یک زوج مهندس

وبلاگ "روزگار دو مهندس" دربردارنده خاطرات و نظرات یک دختر و پسر مهندس است...

تفکیک جنسیتی
آخرین حرف هـا
ریز مکالمات
راویان
نشان‌واره
روزگار دو مهندس
👩‍

قورباغه

چهارشنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۳۰ ق.ظ

وقتی کسی تعریف میکنه که یه مارمولکو کشته من غش میکنم و مدام بهش میگم چطور تونستی؟؟؟

اگه ببینمش که ممکنه تا مرز سکته هم برم

درمورد سوسک هم حداقل جیغ میکشیدم که از وقتی تو خونه قبلی لونه کردن صمیمی تر شدیم باهم :)

در مورد مار نمیتونم فک کنم! و اگه فیلمشو ببینم حتما شب خواب وحشتناکی از خواهم دید!

.

.

.

اما همین من سر کلاس آزمایشگاه فیزیولوژی

وقتی قرار بود نواسانات ماهیچه پشت پای قورباغه رو اندازه گیری کنیم داوطلب شدم از طرف خانوم ها قورباغه ی بی نوا رو تشریح کرده و ماهیچه پشت پاشو در آورده و به نخ وصل کرده و توی دستگاه قرار بدم!

آخه قضیه حیثیتی بود و هیچ کدوم از دخترا داوطلب نمیشدن :/

البته بعدشم بجای تشکر باهام قهر کردن و بهم دست نمیزدن نمیدونم چرا:؟

.

.

.

البته متصدی محترم لطف کرد خودشو قورباغه رو کشت، من فقط پاشو چیدم و پوستشو کندم و ماهیچه شو جدا کردم و یه سرشو نخ بستم

که البته چون کوچولو بود کار سختی بود

و اعتراف میکنم یه بار هم وسط کار وقتی فکر کردم به کاری که دارم میکنم حالم بد شد و پرتش کردم روی میز :) اما دوباره برداشتم و ادامه دادم...

.

.

.

کسی مونده؟ هنوز کسی داره مطلب رو میخونه؟ :دی

اینارو فقط نگفتم که حالتونو بد کنم و شاید کمی بخندونمتون، گفتم که اول به خودم یادآوری کنم بعد به شما که ظرفیت آدم چقدر بیشتنر از حد تصورشه!!

من هنوووزم صدای قورباغه بشنوم چندشم میشه چه برسه که ببینمش و چه برسه که ....  بقیه شو نمیتونم تصور کنم حتی ...!

ولی در موقع لزوم همین مغز ترسوی من میتونه تا تهش بره و خم به ابرو نیاره!

.

.

.

پ.ن: بچه ها تصوری از ترس ها و جونورا ندارن و ترس هاشونو از بزرگترا مگیرن، ترس فوبیایی من از مارمولک هم ارثی از مامانمه که سه ماه بخاطر مارمولک دستش فلج شده! به شدت امیدوارم بتونم ترسامو به بچه هام منتقل نکنم!

شماهم تلاش کنید :)

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۸/۰۵/۰۹
️ نوشته شده توسط زهرا

نظرات  (۱۰)

۰۹ مرداد ۹۸ ، ۱۲:۰۳ دچارِ فیش‌نگار
عه آفتاب از کدوم طرف در اومده؟ سلام:)
سلام!
آفتابه خیلی وقته طلوع کرده!
خوش حالم هستین هنوز
۰۹ مرداد ۹۸ ، ۱۲:۱۹ دچارِ فیش‌نگار
در خدمتیم ما همواره :)
پایدار باشید!
۰۹ مرداد ۹۸ ، ۱۲:۳۹ بهارنارنج :)
من با سوسک مشکل دارم شدیدا،ولی با مارمولک و موش انقدر مشکل ندارم حتی
نه من با موش هم خیلی مشکل دارم
راستشو بخوام بگم حتی به جوجه و پرنده هم نمیتونم دست بزنم :(
۰۹ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۳۷ ماهی کوچولوی قرمز
من حتی از پشه هم می ترسم 😣😣
من فقط از پشه و مورچه نمیترسم :دی
ولی در مقام عمل فرق داره !
سلام
من هم فوبیای مارمولک دارم! :)) که مثل شما از مادرم بهم منتقل شده، چون همیشه از مارمولک بخاطر سیانور موجود در دمش میترسید و ما رو هم میترسوند، لذا این ترس تا الان با من مونده! از سوسک نمی ترسم، اما برای کشتنش از اسپری استفاده میکنم، چون راحت و بدون دغدغه میمیره و بقایاش روی زمین پخش نمیشه! :|
مار از نزدیک ندیدم، اما مطمئنم که ازش میترسم، یجورایی غول مرحله آخر مارمولک هاست :)
کلاس تشریح و فیزیولوژی هم پر از خاطره ست :)
وبلاگ خوب شما رو تازه باهاش آشنا شدم، و حالا حالاها مهمون نوشته هاتون هستم، البته اگر قابل بدونید :)
واقعا کلاس تشریح و فیزو پر از خاطره است :)
ماهم خوش حال شدیم از آشناییتون و دنبالتون کردیم :) ممنون از نظر لطفتون
۰۹ مرداد ۹۸ ، ۱۸:۱۸ ماهی کوچولوی قرمز
یه پست در این باب گذاشتم اگه خواستی بیا یه سر 😉
ای جان
اومدم :)

عالی بود
_____________________________________
آپدیت نود 32 | لایسنس نود 32 | یوزر پسورد نود 32

۱۵ مرداد ۹۸ ، ۱۶:۵۵ گندم فراهانی

اتفاقا همین دیشب یه سوسک کشتم ، اینطور بگم اینقدر ک من جیغ جیغ کردم اون بیچاره صدایی ازش درنیومد ولی اوووووییییی چقد چندشه این موجود ://////

 

خخخخخ!
آفرین قهرمان!
آره بی زبونا از جیغ زدن ما بیشتر شوکه میشن :D
۱۵ مرداد ۹۸ ، ۱۶:۵۸ گندم فراهانی

بشدت با پی نوشتت موافقم ، طبق نظریه فروید این مدل ترسا همه جبرگراست و ریشه از کودکی میگیره 

 

 

 

اوهوم اگرنه بچه بی زبون چه میفهمه این سوسکه و کثیفه و اینا
۱۶ مرداد ۹۸ ، ۱۰:۵۱ مهیار حریری

چیه این انسان... ؟!

پانوشت رو خیلی قبول دارم و سعی خواهم کرد فرزندی نترس تربیت کنم

البته اگه مامانش بذاره :/

 

همیشه فک میکنم غورباقه بوی خاصی باید داشته باشه

درسته ؟!

 

آره راضی کردن مامانش از نترس بار آوردن بچه سخت تره :دی
ولی شما سعی خودتونو بکنید!

احتمالا بوی لجن و اینا داره ولی این قورباغه ها چون آزمایشگاهین بوی خاصی نداشتن
شایدم من از شدت هیجان بوشو نشنیدم :/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی