روزگار دو مهندس

دست نوشته هایی از روزگار یک زوج مهندس

روزگار دو مهندس

دست نوشته هایی از روزگار یک زوج مهندس

وبلاگ "روزگار دو مهندس" دربردارنده خاطرات و نظرات یک دختر و پسر مهندس است...

تفکیک جنسیتی
ریز مکالمات
  • ۲۹ مهر ۹۶، ۱۸:۱۰ - طراحی سایت
    عالی
  • ۲۹ مهر ۹۶، ۱۸:۰۹ - طراحی سایت
    عالی
حرفای باحال تر
راویان
نشان‌واره
روزگار دو مهندس
👩‍

دایی کوچیکه !

پنجشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۰۵ ب.ظ


ده دوازده ساله ام بود، با دایی کوچیکه که چهارسالی ازم بزرگتر بود تصمیم گرفتیم یه حرکتی بکنیم و یه تنوعی ایجاد کنیم 😀

تنها سوژه دم دستمون سه تا پسر بچه ( پسردایی، پسرخاله و داداشم) شش هفت ساله عشق قدرت و بزن بزن و کاراته و فن و اینجور چیزا بودن، ماهم دیدیم چه لذتی بالاتر از سرکار گذاشتن این سه تا؟!

یه معجون قدرت درست کردیم 💪 و ادعاکردیم دوتا دایی بزرگترها که قهرمان و مربی کاراته هستن ازین معجون میخورن و دایی کوچیکه که دنباله رو اوناست و یجورایی الگوی پسرها هم بود هم الکی ادای خوردن درآورد و پسرها حسابی تحریک شدن ازین معجون بچشن! 

منم بعنوان آتیش بیار معرکه هی تاکید میکردم معجون بدمزه اس و فقط اونایی که خیلی قوی باشن میتونن ازش بخورند! 😌

این شد که پسرها برای روکم کنی همدیگه و اثبات کُری خونی هاشونم که شده بود حاضر شدن از معجون بچشن 😉

اینکه معجون چی بود؟ باید بگم شربت فلفل قرمزززز 😁

و اینکه قیافشون چه جوری شد؟؟ نمیتونم بگم چون داداش کوچیکه زد زیر گریه و مامان حسااابی دعوامون کرد 😉

پسردایی هم کل طول حال و پذیرایی رو دویید و خودشو به شیر آب رسوند 😁

یادش بخیر چقدر قایمکی خندیدیم!

حتما همه تو بچگی ازین آتیشا سوزوندن!

منکه یه بچه خیییلی مثبت بودم در کنار خییییلی منفی بودن دایی کوچیکه ازین کارا میکردم! شما چی؟ چیکارا میکردید؟


موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۴
️ نوشته شده توسط زهرا

نظرات  (۱۶)

۰۴ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۷ خانومِ حدیث :)
من خیلـــــی آروم بودم  :)
دبیرستانی ک شدم یکم شیطنت میکردما ولی بازم همه میگن تو ارومی  :)))  بیشتر شیطنت های کلامی و شوخی میکنم.از این کارا نــَح زیاد  :)

منم آرومم ولی کنار دایی کوچیکه شیطنت زیاد کردم! الان خانومش هست و باهم هنوز آتیش میسوزونن 😉😄
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۸ خانومِ حدیث :)
بیچاره ها رو قشنگ سوزوندیناااا  :دی
آره بیچاره ها
خودمم دلم سوخت بخصوص واسه داداشم که از همه کوچیکتر بود 😉
خطرناکین بخدا:)))
نه جوون خودم 😅
یه شوخی ساده بود : دی
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۸ بانوی عاشق
آره جون خودت ی شوحی ساده
ب شربت فلفل میگی ی شوخی ساده
من خیلی شلوغ کاری میکردم از حیاط خونه مادربزرگم گل محمدی میخریدم روش فلفل میریختم میدادم بقیه بچه ها بو کنن
ولی خداییش از شربت فلفل خیلی بهتره
خخخخخ 😁
تو هم که تو کار فلفل بودی !
ینی واقها اینقد بوده شوخیمون؟!
منم خییلی شیطون بودم:|مامانم یه بار میگفت موش موشی بودی:|بی صدا که میشدی باید میفهمیدیم داری یه جارو آتیش میزنی و خراب میکنی:|
خیلی خیلی:|از سوزوندن روسری تو چراغ تا ازکار انداختن وسایل برقی و رنگ کردن دیوارا با رژ سرخ 24یاساعته:|
خخخخخخخخخخخ
عالی بودیا!
ولی یه شیطنت خاصی تو چهرت هس هنوز ;)
۰۵ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۸ ماهی کوچولو
من بچه بودم شیطون بودم ولی نه از این مدلا از اینا بودم که هی از در و دیوار آویزونن و میخورن زمین :)) رکورد از درخت افتادن دارم :)) 
خخخخخخ!
حتما کلی هم جای شکستگی و زخم داری؟
من خوب بودم هستم و خواهم بود:دی
فقط ادعا داشتم میتونم بعد خرابکاری میکردم:)))))))))
خخخخخ!
آفرین بر تو ;)
اون طوری خوبه! میپسندم!
دایی هاتون مربی کاراته هستن! چه عالی.

من شیطون نبودم.یعنی نمیتونستم که شیطونی کنم وگرنه انگیزشو داشتم خخخخخ
بله، دایی کوچیکه خیلی هم سعی کرد به من یاد بده اما بیشتر آموزشش به شوخی و خنده میگذشت :)))) و زیاد مستعد نبودم!

اگه شماهم کنار دایی من بودید یجوری داخل شیطنت میشدید بلاخره ;)
خخخ ایول 
یادش بخیر منم شیطنت زیاد داشتم مخصوصا با امین حسابی اتیش میسوزندیم :))))
اینجاست که میگن: همیشه پای یک پسر شیطون درمیان است!
بخصوص که آخرش همه کاسه کوزه ها سر پسرا میشکنه و احتمالا کتکی هم نوش جان می کنند ;)
سلام

ماشالا شما هم تعبیر جدیدی از تنوع تعریف کردین! :|

خخخخخخخ
سلام

چه میشه کرد :)))
تعریف تعابیر جدید خودش تنوع هست اصا !!
من که زیاد شیطون نبودمم ههههههههههههه
عجب شانس من همش خانوما نظر گذاشتن و هیچکس هم شیطون نبود :/

ولی من و آغامون حسابی آتیش سوزوندیم در بچگی ;)
نگفته بودی :((((((
واقها؟!
گفته بودمااا، دقت نکردی!
من کلا بچه ی ارومی بودم و اهل شیطونی نبودم دقیقا عین الان:))))
یاعلی
خداروشکر همه بچه مثبت ها اینجا پیدا شدن :)))))

علی یارت!
وبلاگ جالب و مطالب خوبی  داری  مطالبتان هم جذاب و گیرا بود. اگر تمایل به تبادل لینک دارید اطلاع بده .مطالبتون خیلی ساده و در عین حال صادقانه است موفق باشی
وای چه جالب 
منم بینهایت شیطون بودم
۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۸:۱۰ طراحی سایت
عالی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی