روزگار دو مهندس

دست نوشته هایی از روزگار یک زوج مهندس

روزگار دو مهندس

دست نوشته هایی از روزگار یک زوج مهندس

وبلاگ "روزگار دو مهندس" دربردارنده خاطرات و نظرات یک دختر و پسر مهندس است...

تفکیک جنسیتی
ریز مکالمات
  • ۱ آذر ۹۶، ۰۰:۲۵ - شاهین
    سلام
  • ۱ آذر ۹۶، ۰۰:۲۴ - Amin
    سلام
  • ۲۹ مهر ۹۶، ۱۸:۱۰ - طراحی سایت
    عالی
  • ۲۹ مهر ۹۶، ۱۸:۰۹ - طراحی سایت
    عالی
حرفای باحال تر
راویان
نشان‌واره
روزگار دو مهندس
👩‍

نذر

شنبه, ۳ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۴۷ ق.ظ
چند روز پیشا مامانجون عزیز (مامانِ مامان) مهمونمون بود و منم حسابی درگیر آینده ی نامعلوم خویشتن بودم :دییی از طرفی سربازی آقای همسر و از طرف دیگه هم آینده ی نامعلوم شغلی و نمره ی تایید نشده ی پروژه و درنتیجه مشکل در روند فارغ التحصیلی و از طرف سوم احتمال انتقالی مجدد پدر گرام و عمر کوتاه نزدیک بودن ما به همسر ( احتمال افزایش مجدد فاصله ی دوساعتمون به فاصله ی پنج شش ساعتهههه) و خلاصه!
.
.
.

حسابی کلافم کرده بود...
خیلی وقته عادت کردم به برنامه ریزی و در زمان تحصیل که حتی یه ساعتم بدون برنامه نمیگذشت و الان که فراغت هست هم حتما باااید شب قیل برنامه روز بعد رو بنویسم اگرنه اون روزم خراب میشه میرهههههه... و همین باعث شده همیشه یه نمایی از آینده داشته باشم.. درحالیکه الان حتی هفته ی بعدمم برام قابل پیشبینی نیست و ممکنه تغییرات بسیاااار بزرگی درش رخ بده! و این حسابییییییییی منو کلافه می کنه :/
.
.
.

خلاصه بین این درگیری ها بودم که مامانجون عزیز برام از ذکر چهل روزه گفتن و گفتن خاله خانوم نذر ازدواج مجدد پسرش کرده بوده و روز چهلم داشتن آزمایش خون می دادن و خودش هم نذر چیز دیگه ای و نرسیده به روز چهلم حاجت روا شدن! خلاصه ماهم بسی شاااد گشتیم و درحال نذر نمودیم واسه سربازی آقای همسر و وضعیت شغلی خودمون چله بگیریم :))))
بعد رفتیم تو اتاق دیدیم چندتا میسکال داریم ویه پیام که نشان دهنده ی یه مشتری جدید واسه ترجمه هست بعداز کلللیییییی وخت :))) کلی شاد گشتیم و شد ساعت دو ونیم و پیام دادیم به همسر که "نه خسسه اییییی" و ایشون سوپرااایز نمودند بنده را به خبر خوشی درباره ی سربازیشوووووون و خلاصه کلی دست جیغ هووووووووووووورا و بعد هم ناامیدانه سیستم گلستان را باز نمودیم و دیدیم که بعلللللله! نمرمونم ناباورانه تایید شدههههههههه و خلاصه کفمون برییییییییید حسابی و دیدیم ما هنوووز روز اول نذرمونم ادا نکردیییم و..0__0
.
.
و اینگونه بود که ما نتیجه ی تمرین های شکرگذاریمون رو دیدیدم :)))))) و به رزق بودن مادربزرگا هم پی بردیممممم و البته گفتیم نذر را با شما درمیون بذاریم ان شاالله که حاجت روا بششیییید :)))))
.
.
نذر در حقیقت گفتن ذکر زیر هست. روز اول ده بار یا چهل بار یا هرچی دوست دارید و روزهای بعد نصف روز اول تا برسید به یکی در روز تااا روز چهلم که از خدا بخواید اگه صلاحتون هست حاجت روا شید ان شاالله. من با ده بار شروع کردیم و خداروشکر تاالان بخش بزرگی از مشکلاتی که براش نذر کرده بودم رفع شده گرچه هم چنان ادامه دارد....:))
"دو آیه(۸۷ و ۸۹) از سوره انبیاء؛

«وَ ذَا النُّونِ اِذ ذَهَبَ مُغاضِباً  فَـَـظـَنَّ اَنْ لَنْ نَقـْدِرَ عـَلـَیهِ فَنادى فى الظـُُّلُـما تِ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ‌ الظـّا لِمِیْنَ فَا سْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الغَـمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجى الْـمُؤمِنِینْ»

 یعنی؛  و ذَا النُّونِ – یونس نبی(ع) -  را به یاد آور در آن هنگام که خشمگین شد، آنان را نفرین کرد و از میان قوم خود رفت. می اندیشید که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت، امّا هنگامی که در کام نهنگ فرو رفت در آن  ظلمت هاى تاریک صدا می زد؛ … بار پروردگارا! جز تو معبودی نیست، منزّهی تو از هر عیـبى، و من خود از ستم کاران بودم، پس ما دعاى او را اجابت کردیم و او را از غمّ نجات دادیم و این گونه ما مؤمنین را نجات می دهیم."

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۰۳
️ نوشته شده توسط زهرا

نظرات  (۱۱)

امیدوارم همیشه به خواسته های خوبتون برسید
موفق باشید
ممنوووووووووونم
هم چنین برای شما :))))
چه خوب:)رفتم تو فکرش
ان شاالله حاجت بخیر شی ننه ;)
تا برسیم به یکی در روز؟!:/یعنی چی؟!:/خب اینجوری که۴۰روز نمیشه روز اول۴۰روز دوم۲۰سوم۱۰چهارم۵بعد فردی میشه روز بعدش میشه دوایه و نصفی یه ایه و۷۵صدم:/
من نفهمیدم:|واضحه نه؟!:/
خخخخخخ!
فرمول ریاضی که نیست سمیرا جون
دلیه!
شما به پنج که رسیدی رندش کن
سه تا بخون یا دوتا
هرچی به دلته :)))))
۰۳ مهر ۹۵ ، ۱۲:۰۵ منتظر اتفاقات خوب
خداروشکر.
همیشه حاجت روا باشید. و ممنون از اینکه به ماهم یاد دادید.
خواهش میشه
ان شاالله حاجت بخیر باشیم همگی
۰۳ مهر ۹۵ ، ۱۲:۴۶ علیرضا امیدیان نسب
خدا به هرچی که میخواین برسونتون
ممنونممم
همینطور برای شمااا :)
خب حالا:دی منظورم اینه همین مدلیه دیگه اره؟!بعدمثلا بعد۶روز شد یکی دیگه تا اخرش هرروز یه بار؟!
خخخ
این تلافی اون رمزه بود  ;)
آره دوسی ئیگه از روز شش به بعد میشه روزی یدونه
۰۳ مهر ۹۵ ، ۲۳:۰۷ جودی آبوت
خوشحالیم از خوشحالیت زهراجان

قسمتی از ذکر یونسیه در این آیه هست و منم بارها شنیدم و دیدم که ذکر یونسیه بسیار مجرب ه

و چقدر هوب که انقدر با برنامه و منظم هستی،چیزی که من هنوزم یاد نگرفتم متاسفانه و بسیار هم ضربه خوردم!!

چه جالب! نمیدونستم...
کافیه یبار شروع کنی و کوتاه نیای 
، بعد از یه مدت برات عادت میشه و دیگه نمیتونی بدون برنامه ریزی کار کنی... :))
من از وقتی دبیرستان بودم شروع کردم و خداروشکر الان برام عادت شده 
سلام رفیق!
احوالت؟؟
وب قشنگی داری ، خوشم اومد :)

شمام حال داشتی یه سر به کانال من تو تلگرام  بزن :)
خوشحال میشم عضو شی :)
از پستام دیدن کن!
امیدوارم خوشت بیاد :)

https://telegram.me/taj95zahra
سلام
ممنون که سرزدی و خوش حالم که دوست داشتی
سرزدم و عضو شدم :))))))
خیلی کارات زیبا هستن!
باز هم پیش ما بیا!!
سلام
ماجرای جالبی بود.
اتفاقا منم یه خواسته ای دارم،امیدوارم حاجت روا بشم
انش الله حاجت بخیر بشید
۰۶ مهر ۹۵ ، ۰۹:۴۰ حامد عبدالهی
ممنونم
امیدوارم در مورد مشکل منم کارگشا باشه
امیدوارم مشکل همه قبل از مشکل من حل بشه
آمینـ
ان شاالله حاجت بخیر بشید...
کم پست شدی دخترجان
وسواسی شدم!
سخخخخخخت موضوع انتخاب میکنم
سختتت مینویسم 
و... :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی